شهاب الدين احمد سمعانى

277

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

معدى كرب كه صمصام وى در عرب نامدار بود ، يكى روزى بيامد و آن صمصام را عاريت خواست ، عمرو صمصام بداد ، آن مرد كار نتوانست فرمود ، چنان كه با عمرو گفت : يا عمرو صمصام عمل نمىكند ، گفت : ما صمصام عاريت داده‌ايم نه بازو . اول امانت بر آسمان 83 و زمين عرضه كرد تا ايشان ابا كنند تا عشق آدم پديد آيد . نخست بر نااهل عرضه كنند تا اهل از جاى در جنبد 84 ، آدم از آنجا كه عشق او بود در جنبيد ، خطاب مىآمد كه إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا . اين چيست ؟ سپند چشم بد آدم عليه السّلام . اوّل منزل از منازل قافله بشكستند و سرمايه به غارت بردادند و مفلس‌وار به دنيا فرستادند و به وى نمودند كه اگر به جايى خواهى رسيد به سرمايهء خودخواهى رسيد 85 ، غلامى كه سرمايهء خود يك بار به باد برداد اگر خواجه ديگر بار خواهد كه وى را به معاملت فرستد / b 90 / سرمايه تازه بايد كرد . آنگه بتحقيق دان كه قاعدهء محبت كه محكم گشت به تحمل بار امانت گشت ، و تحمّل امانت ربوبيّت را مردى بايد كه از مائيّت 86 بشريّت برون آمده باشد وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ . آدم چون امانت را حمل كرد و قاعدهء كار مستحكم گردانيد كه هر كجا كه حمل آمد قاعده محكم گردد . مردى كنيزكى از بازار بخرد ، هرگه كه خواهد بتواند فروخت ؛ راست كه صحبت كرد و حمل پديد آمد گويند : اكنون بيع روا نيست كه امانتدار تو است . آن روز كه حامل امانت 87 قاعدهء محبت محكم گردانيد اگر صد هزار خيانت و جنايت و معصيت و جريمت از او در وجود آيد آن قاعده نقض نپذيرد . ربّ العزّة در محكم تنزيل گفت : وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ . نسبت تربت است اما نعت قربت است ، آتش چون فرومرد خاكستر گرديد كه از وى هيچ چيز نيايد ، اما گل اگر شكسته گردد به چند قطره آب 88 به صلاح آيد . كذلك العدوّ لمّا انطفى ما كان يلوح عليه من سراج الطّاعة فصار عبث لا ينجبر بعده و آدم لمّا عثر جبره من ماء العناية ، قال سبحانه : ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ . ما را در حق تو روز اول لطفى بود و نظرى ، ترا بدان لطف و نظر گرامى كرديم در ميانه ، اگر بر تو زلتى رود كس را زهرهء آن نباشد كه در ميانه سخن گويد . مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ . سلطان جهان چون با نديم خاص در مجلس انس عتابى كند ، كه تواند كه در ميان ايشان سخن گويد . همان نظر اول بايد كه به شفاعت آيد و آن گرد كرد را از آيينهء روزگار به صيقل لطف بزدايد . ما را به حضرت خواند و حسابها بكند ذرّه ذرّه ، تا علم اليقين ، عين اليقين گردد كه وى دانست آنچه بر ما رفت . آنگه آن نظر عزيز را كه به اول در حق ما تقديم فرموده بود و ما را بدان تكريم كرده ، شفيع دارد و به حقيقت